تبليغاتX
کوروش پدر ایران زمین

کوروش پدر ایران زمین

برای کمی ادای دین به پدر

بازسرایی پارسوماش5

بالاخره بعد از چندی از این شهر به اون شهر رفتن و دربدری و گاهی خوشگذرونی یه فرصت گیر آوردم که آپ کنم.

«منشور پارسوماش»
 
6
گفتم گياهان را گرامي بشماريد
گياهان گماشتگانِ بهشتِ خداوندند
گياهان ملائکِ خاموش خانۀ آدمي اند.

گفتم که دره ها و دامنه ها را پاکيزه نگهداريد
زيرا زمين
ضامنِ زندگانيِ آدمي ست.

گفتم هر او که درختي نشانده
به داناييِ پروردگار خواهد رسيد
به درگاهِ دريا و آرامشِ آسمان خواهد رسيد.

گفتم هر او
که مَشيمۀ شب را به نور بشويد
باران را گرامي داشته است
مرا و محبتِ مرا گرامي داشته است.

گفتم هر او
که بهاي اين همه برکت بداند
به ثروتِ ستاره خواهد رسيد
به کرامتِ کوه خواهد رسيد
به رازِ کلمه خواهد رسيد.

و گفتم حياتِ هوا را
به تنفسِ تاريکِ اهريمن نيالايند.

من براي عبور از اين همه کوه
ارابه رانان را به راه خوانده ام
من براي عبور از اين همه طوفان
طبالان و ترانه خوانان را به راه خوانده ام
من براي رسيدن به آن همه رود
رَد شکنان و دريادلان را به راه خوانده ام.

ما از کمين گاهِ اهريمنان خواهيم گذشت
ما ظالمانِ زمين را دَرهَم خواهيم شکست
ما شب و شقاوت را خواهيم زدود
زندگي را ستايش خواهيم کرد
آزادي و عدالت را ستايش خواهيم کرد.

من کوروشم
و گفته ام از اين پيشتر،
و باز مي گويم:
سرانجامِ تن آسايي،تسليم مطلق است.
پس تا هستيد
کرامت و کوشايي بر شما ارزاني باد.

من ياورِ يقين و عدالتم
من زندگي ها خواهم ساخت
خوشي ها بسيار خواهم آورد
و ملتم را سربلندِ ساحتِ زمين خواهم کرد
زيرا شادمانيِ او،شادمانيِ من است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 19:53  توسط ناصر شهسواری  | 

بازسرایی پارسوماش4

«منشور پارسوماش»

 5
شهرياران را
از ميان داناياين و دليران برگزيدم
دبيران و درباريان را
از ميانِ حکيمان
و گفتم جز به پندار نيک
در سرنوشتِ مردم ننگرند
و گفتم جز به گفتار نيک
با مردمان سخن نگويند
و گفتم جز به کردارِ نيک
همراهِ مردمان نشوند
بدين تدبيرِ برتر است
که بزرگي، بزرگي مي آورد
و عدالت، عدالت.
يقين و اعتماد، بلند آوازه ات خواهد کرد
اين آخرين اتفاقِ فرشته و آدمي ست.
من اين جهان را
بدين تدبير طلب کرده ام
تا ظلمت از خانۀ زندگان زدوده شود
آبادانيِ بي زوال زاده شود
و بيم نباشد، بيداد نباشد، مرض نباشد، مرگ نباشد
و اضطراب و هراس برچيده شود
و خوف و خستگي بميرد
و پيران به خانه باشند
و کودکان به گهوار شادماني کنند
و بُرنايان به عشق در آيند
و زنان به آزادگي
و آزادگي به آزادي!

واي بر ظلمت افزاي زبون!
هر ناله اي که از دستِ بيدادگري برآيد
هزار خانه را به خاکستر خواهد نشاند
هزار دل دانا را به گريه خواهد شُست
و مرا طاقتِ تلخ کاميِ فرودستان نيست
من آرمش و اعتمادِ آدمي ام
چگونه تحمل کنم که تازيانه جانشينِ ترانه شود؟!

بي عاقبت او
که بر پريشانيِ مردمان حکومت کند
بي فردا او
که بر درماندگان حکومت کند.
شهرياري که نداند شبِ مردمانش
چگونه به صبح مي رسد
گورکنِ گمنامي ست که دل به دفنِ دانايي بسته است.

مردمانِ من
امانتِ آسمان اند بر اين خاکِ تلخ
مردمانِ من
خان و مانِ من اند.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 20:54  توسط ناصر شهسواری  | 

بازسرایی پارسوماش3

«منشور پارسوماش»
  ۴
بگذاريد هر کسي به آيين خويش باشد
زنان را گرامي بداريد
فرودستان را دريابيد
و هر کسي به تکلمِ قبيله خود سخن بگويد
آدمي تنها در مقامِ خويش به منزلت خواهد رسيد.

گسستنِ زنجيرها آرزوي من است
رهايي بردگان و عزتِ بزرگان آرزوي من است
شکوهِ شب و حرمت خورشيد را گرامي مي دارم
پس تا هست
شب هايتان به شادي و
روزهاتان رازدارِ رهايي باد
اين فرمان من است
اين واژه،اين وصيتِ من است
او که آدمي را از مأواي خويش براند
خود نيز از خواب خوش رانده خواهد شد.
 
تا هست
هوادارِ دانايي و تندرستي باشيد
من چنين پنداشته
چنين گفته
چنين خواسته ام.

مَزمورِ مساوات
کتابِ من است
حقيقتِ بي زوال
سلوک من است.
من هخامنشم
هخامنش خِرَد
هخامنش بي خلل.

خدمت گذارِ زنان و زندگي بخشِ بينايان منم
منم که برايتان نان و خانه و اميد آورده ام
پس به نماز نياکانِ خويش بازخواهم گشت
و مي دانم که نور و ستاره
سلطنت خواهند کرد.

و من از پي آزموني بزرگ
به بالا برآمده ام
من از عبرتِ سنگ با آينه سخن گفته ام
اين گفتهء من است
کوروش پسرِ ماندانا و کَمبوجيه
که شما را به نمازِ نياکانِ خويش مي خواند.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 10:45  توسط ناصر شهسواری  |