تبليغاتX
کوروش پدر ایران زمین

کوروش پدر ایران زمین

برای کمی ادای دین به پدر

از اینجا به یه جای دیگه!!!

سلام
بالاخره من از خواب بیدار شدم!!!!! به قول خودتون البته!!
آره دوستان من دوباره مینویسم اما نه تو ابن وبلاگ خیلی وقت بود که میخواستم آدرسم رو عوض کنم اما خوب تو بلاگفا نمیشد و تصمیم هم گرفته بودم دیگه پست نذارم واسه همین بیخیال شدم اما خوب حالا که تصمیمم عوض شده و از سمت دوستان هم به طولانی بودن اسم وبلاگم زیاد گیر داده شده ار این به بعد تو یه وبلاگ دیکه با اسم
"آرشا" (وبلاگ جدیدم) پست میذارم.
خوشحال میشم اونجا هم سرفرازم کنید.


http://arshaa.blogspot.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 11:2  توسط ناصر شهسواری  | 

بازسرایی منشور پارسوماش 8و9

سلام

امروز براتون مطالب ۲ تا از این منشور را رو  گذاشتم تا اگه خدا بخواد از دفعه بعد با منشورهای پرشیا به روز بشم. اما نمیدونم شاید بخوام یه مدت برم تو کما و بعدها که سرم خلوت تر شد بیام تا ببینیم خدا چی میخواد.

«منشور پارسوماش»

 
9

از پارس برآمدم
از پارسوماش.
پادشاه پاكان و رستگارانم
پادشاهِ شبْ شكناني
كه براي شما از نور بشارت آورده اند.
ايامِ اسارتِ سرزمينِ من به پايان رسيده است
ايامِ اسارتِ مردمانِ من به پايان رسيده است
من پيشگويِ فرداي فهميدگانم
برادرِ باران و رؤيا نويسِ رود
كه خزاينِ زمين را باز خواهم گشود
نان و شفا و آرامش آورده ام
من ترسْ خوردگان را پناه خواهم بخشيد
زيرا نادان
نه مجرم است و نه موذي،
تنها ناداني
جُرمِ جهانِ ماست.
و گفتم بر اين صخره
صورتي از كلامِ مرا بنويسند
و نوشتند
و گفتم كتيبۀ كاهنان اورشليم را بنويسند
و نوشتند
مرا اَرميايِ نبي به خواب هايِ آسمان ديده است
مرا دانيالِ نبي به خواب هاي آسمان ديده است.

و داناي دانايان گفت
ما كوروش را كمر بستۀ خويش دانسته ايم
او از مشرقِ آفتاب
به زادْرودِ مغرب خواهد رسيد
آنجا كه خورشيد
به خوابِ آب فرو مي‌رود
و من گفتم تا ستمگران را
به
ساهيِ بختِ پليدشان بنشانند
و من گفتم برايتان رهايي آورده ام
رهايي دهندۀ رعايا منم
پشتيبانِ پيشه‌وران منم
چوپان دره‌ها و شبانِ قله‌ها منم.
پس بشارتم دادند
كه موسمِ سلطنتِ ستاره فراخواهد رسيد
موسمِ رهاييِ آدمي فراخواهد رسيد
ومن كمر بستۀ باران و بشارتم
كه كمر به عدالتِ آدمي بسته‌ام
كه كمر به آزاديِ آدمي بسته‌ام.

۱۰

بسياران را ديدم
بي خواب و بي خانه
بسياران را ديدم
بي جهان و بي جامه
بسياران را ديدم
بي گور و بي گذر
بسياران را ديدم
بي راه و بي پناه
بسياران را ديدم
بي گفت و بي اميد
همه سايه به سايه،هراسيدۀ هجوم و
زانو نشينِ غَمِ خويش.
و مرا تحملِ اين همه ستم نبود
و مرا طاقتِ ديدنِ اين همه فلاكت نبود
پس فرمان دادم
تا نان و آبشان دهند
كار و كمالشان دهند
آرامش و آزاديشان دهند
دانايي و ثروتشان دهند
آن ها همه گريختگانِ كشورِ بد‌انديشان بودند،
و گفتم به من باز آييد كه من امانِ زندگانِ زمينم
پس فرمان دادم
سدها و سايه‌بان‌هاي بسياري بسازند
باروها،برج‌ها،دژ‌ها و ديوارهاي بسياري بسازند
همه هرچه كه هست،همه براي مردمانِ من است.

و گفتم اينجا در سرزمينِ من
حكيمان در آرامش اند
اينجا در سرزمينِ من
دانايان در آرامش اند
من شعله‌هاي بي ‌شماري برافروخته‌ام
من بردگانِ بي‌شماري را رهايي رسانده‌ام
و گفتم هر كس كه اين مردمان را ناچيز شمارد
به زنجيرش خواهم كشيد
از اين پس ديگر نه ديوي در اين ديار و
نه خشمي كه خنجرش در دست!
اين دستورِ پرودگارِ من است
تا من پرستارِ درماندگان شوم
تا من مونِس مردمان و ياورِ خستگان شوم
اميران و آيندگان بدانند
پادشاهي ثروتْ‌اندوزِ روزگار شود
هلاكتِ خويش را به خوابِ اهريمن خواهد ديد
و او هرگز بخشوده نخواهد شد.

من، من كه كوروشم مي‌گويم
هر چه از آسمانِ بلند ببارد و
هر چه بر اين زمين برويد
از آنِ مردمانِ من است.

اميران و آيندگان بدانند
رهبرِ رستگاران اوست
كه بي نياز ببايد و
بي‌نياز بگذرد
ورنه هرگز بخشوده نخواهد شد
ورنه هرگز دُرُست نخواهد شد
ورنه هرگز دوست نخواهد داشت
ورنه هرگز دوست داشته نخواهد شد

منبع:( منم کوروش شهریار روشنایی ها - سید علی صالحی )

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 17:39  توسط ناصر شهسواری  | 

بازسرایی پارسوماش 7

«منشور پارسوماش»
۸ 
بابل به دست من افتاد
و چون به بابِل شديم
سربازان و پارسيان خويش را گفتم
دست به هيچ دامني دراز نکنيد
زنان و کودکان در پناهِ من اند
پيران و پي بُريدگان در پناهِ من اند
خاموشان و خستگان در پناهِ من اند
شکست خوردگان و خاموشان در پناهِ من اند.

سلوکِ سربازانِ من
سلوکِ پارسيانِ سرزمينِ من است
و ما براي آزاديِ مردمان آمده ايم
تباهي و تيرگي از ما نيست
وحشت و شقاوت از ما نيست
تازيانه و تجاوز از ما نيست
غيظ و غرامت از ما نيست.
ما رسولانِ اَمان و آسودگي هستيم
ما آورندگانِ آزاديِ مردمان هستيم
تنها ترانه و شادماني باشد
همين و ديگر هيچ!
اين فرمانِ من و فرمانِ فرشتگان زمين است.

من ياورِ مردمان و پيام آور محبتم
پروردگار بزرگم چنين گفته،چنين خواسته،چنين کرده است
او ياور من است و چنينم گفت
که دستِ ترا بازگرفته ام
تا دُوال از کمرِ ظالمان و گِره از کار فروبستگان بگشايي
درها به روي تو باز است و
دروازه ها به روي تو باز.
من کليد همۀ درها و دروازه ها را
به تو خواهم سپرد
من پيشاپيشِ تو
کوه ها و دره ها را خواهم گشود
و ستمگران را به ساحتِ سکوت خواهم راند.
تو کمر بستۀ کلامِ من و کبرياي مني
ترا آن دَم از دانايي خويش آفريدم
که هنوزت کلامي نياموخته بودند
تو پناهِ بي پايان منتظران و مولودِ برگزيدۀ مني.
 
منبع:( منم کوروش شهريار روشنايي ها - سيد علي صالحي )
<< فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم قسمتی از خاک ایران را تشکیل دهد >>
در آخر هم زادروز کوروش کبیر رو به همه تبریک میگم البته ۳روز پیش بود اما یکی از بچه ها من رو به شک انداخت و گفت که امروز (یعنی اون روز) سالروز وفات کوروشه البته شاید به خاطر متن بالا؟!!  واسه همین من برای اینکه مطمئن بشم همون روز خبر رو  به روز نکردم
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 19:1  توسط ناصر شهسواری  | 

مهرگان

سلام

چه طورید دوستان صمیم و یاران قدیم. امروز فردای ۱۶ مهره اما زیاد ازش نگذشته فقط یک ساعت و چهار دقیقه گذشته.

گفتم امروز یعنی ۱۶ مهر حتما باید آپ کنم اما خوابم برد و نتونستم بیام بیرون و یه کافی نت بیافم!!! خلاصه ساعت ۵/۱۰  بود که با دو سه تا بچه ها گفتیم بریم حرم و زیارتی بکنیم.

بعدش خوب یه مدت من تو یه موسسه ای کار میکردم گفتم برم اونجا به روز کنم اما اونجام اکانت من شبانه نبود خلاصه بگم براتون که زنگ زدیم و ساعت یک شب مردم رو آلاخون والاخون کردیم و یه جوری اکانت شبانه گرفتم و داریم الان به روز میکنم.

حالا مگه ۱۶ مهر چیه؟

اولاْ که سالروز تولد سردار تنها٬ کریم اهل بیت٫ امام حسن مجتبی(ع) ست و بعدش که یه ربط کوچکی با وبلاگ من داره اینه که:

امروز به قول میثم (پسر عموی این بنده) روز مهر از ماه مهره٬ سالروز جشن مهرگان یکی از سه جشن بزرگ ایران باستانه. البته ایران باستان ایران خیلی شادی بوده و جشن زیاد داشته اما سه تا اصلی بوده به اسمهای نوروز٬ مهرگان٬  خردادگان یا سده گان یکی از این دو تا اگه اشتباه نکننم.

میگن قدمتاین جشن به قدمت بشریته اما در شاه نامه به فریدون از پادشاهان پیشدادی نسبت داده شده. در شاهنامه داریم که:

فریدون چو شد بر جهان كامکار                                           ندانست جز خویشتن شهریار

به رســم کیان تاج و تخت مهی                                           بیاراست با کاخ شاهنشهی

به روز خجسته ســر مهر ماه                                              به سر برنهاد آن كیانی كلاه

زمانه بی اندوه گشـت از بدی                                             گرفتند هر کــس ره بـخردی

دل از داوری­هـا بپرداخـتـنـد                                                 به آیین یکی جشن نو ساختند

نـشـسـتـنـد فرزانگان شادكام                                             گـرفتند هـر یک ز ياقوت جام

می روشن و چهره ی شاه نو                                             جهان نو ز داد از سرِ ماه نو

بـفـرمـود تا آتش افـروخـتـنـد                                               همه عنبر و زعفران سوختند

پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت                                         تن‌آسانی و خوردن آیین اوست

كنون یادگارست ازو ماه مهر                                               به كوش و به رنج ایچ منمای چهر.

پس ما هم به كوش و به رنج ایچ منمایم چهر.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 1:19  توسط ناصر شهسواری  | 

یه توضیح کوچولو

سلام

من الان انقده شرنده ام که که یه مدت نتونستم به موقع به روز کنم اما به چه دلیل؟

من یه رفیق فاب داشتم که این دوستم تو یه مسئله عشقی شکست خورده بود و این شکست اونقدر شکستش که به جرات بگم یه ماه داغون داغون بود یه جوری داغون بود که از اون رفیقم که پدرش فوت کرده بود ده برابر ناراحت تر بود و ذهنمن رو شدید به خودش مشغول کرده بود اما خوب با صحبتهایی که نشستیم و با خانوادش کردیم مشکل بالاخره حل شد.

ان شاالله که منم حالم خوب بشه و بتونم زود زود به روز کنم.

در آخر باید بگم که اون مطلب از کتاب "منم کوروش شهریار روشنایی ها" نوشته "سید علی صالحی" بوده. و اون عکسی هم که پایین گذاشتم دروغ بود عکسهای جدیدتر خلاف این رو نشون داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 11:57  توسط ناصر شهسواری  | 

یه سلام جدید

سلام
یه چند روزی که اعصابم خرابه آخه پدر یکی از دوستام فوت کرده بود و دیگه حالا بیا و درستش کن.
واسه همین هم یه مدته نتونستم به روز کنم.
از بچه های دانشگاهمون بود همکارمون بود، هم تو کار هم تو دانشگاه تو کانونا سید علی سید محسنی رو میگم که پدرش عمرش رو داد به من و شما.
اگه کسی علی رو میشناخت برا پدرش یه فاتحه بخونه البته نیاز نیست حتما بشناسیش که.
در ضمن امروز روز تولد سرورم حسینه.
ما واسه دوستامون تولد که میگیریم میریم میبینیمش واسش کیک میخریم اما حیف که دستمون برا این یکی کوتاست شائد دوست واقعی نیستسم.
در ضمن برا کسایی که از خبر نامه میخواستن باید بگم که خبرنامه به صورت کاغذ چاپ میشه و من امکان میل کردم برا کسی ندارم اما سعی میکنم که PDF اش رو بگیرم و میل کنم.
در آخر هم چند تا عکس جانخراش از زیر آب رفتن مقبره کوروش میزارم اما مشخصه که عکس ها دستکاری شدست و واقعی نیست.

راست یا دروغ؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 10:7  توسط ناصر شهسواری  | 

بازسرایی پارسوماش5

بالاخره بعد از چندی از این شهر به اون شهر رفتن و دربدری و گاهی خوشگذرونی یه فرصت گیر آوردم که آپ کنم.

«منشور پارسوماش»
 
6
گفتم گياهان را گرامي بشماريد
گياهان گماشتگانِ بهشتِ خداوندند
گياهان ملائکِ خاموش خانۀ آدمي اند.

گفتم که دره ها و دامنه ها را پاکيزه نگهداريد
زيرا زمين
ضامنِ زندگانيِ آدمي ست.

گفتم هر او که درختي نشانده
به داناييِ پروردگار خواهد رسيد
به درگاهِ دريا و آرامشِ آسمان خواهد رسيد.

گفتم هر او
که مَشيمۀ شب را به نور بشويد
باران را گرامي داشته است
مرا و محبتِ مرا گرامي داشته است.

گفتم هر او
که بهاي اين همه برکت بداند
به ثروتِ ستاره خواهد رسيد
به کرامتِ کوه خواهد رسيد
به رازِ کلمه خواهد رسيد.

و گفتم حياتِ هوا را
به تنفسِ تاريکِ اهريمن نيالايند.

من براي عبور از اين همه کوه
ارابه رانان را به راه خوانده ام
من براي عبور از اين همه طوفان
طبالان و ترانه خوانان را به راه خوانده ام
من براي رسيدن به آن همه رود
رَد شکنان و دريادلان را به راه خوانده ام.

ما از کمين گاهِ اهريمنان خواهيم گذشت
ما ظالمانِ زمين را دَرهَم خواهيم شکست
ما شب و شقاوت را خواهيم زدود
زندگي را ستايش خواهيم کرد
آزادي و عدالت را ستايش خواهيم کرد.

من کوروشم
و گفته ام از اين پيشتر،
و باز مي گويم:
سرانجامِ تن آسايي،تسليم مطلق است.
پس تا هستيد
کرامت و کوشايي بر شما ارزاني باد.

من ياورِ يقين و عدالتم
من زندگي ها خواهم ساخت
خوشي ها بسيار خواهم آورد
و ملتم را سربلندِ ساحتِ زمين خواهم کرد
زيرا شادمانيِ او،شادمانيِ من است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 19:53  توسط ناصر شهسواری  | 

بازسرایی پارسوماش4

«منشور پارسوماش»

 5
شهرياران را
از ميان داناياين و دليران برگزيدم
دبيران و درباريان را
از ميانِ حکيمان
و گفتم جز به پندار نيک
در سرنوشتِ مردم ننگرند
و گفتم جز به گفتار نيک
با مردمان سخن نگويند
و گفتم جز به کردارِ نيک
همراهِ مردمان نشوند
بدين تدبيرِ برتر است
که بزرگي، بزرگي مي آورد
و عدالت، عدالت.
يقين و اعتماد، بلند آوازه ات خواهد کرد
اين آخرين اتفاقِ فرشته و آدمي ست.
من اين جهان را
بدين تدبير طلب کرده ام
تا ظلمت از خانۀ زندگان زدوده شود
آبادانيِ بي زوال زاده شود
و بيم نباشد، بيداد نباشد، مرض نباشد، مرگ نباشد
و اضطراب و هراس برچيده شود
و خوف و خستگي بميرد
و پيران به خانه باشند
و کودکان به گهوار شادماني کنند
و بُرنايان به عشق در آيند
و زنان به آزادگي
و آزادگي به آزادي!

واي بر ظلمت افزاي زبون!
هر ناله اي که از دستِ بيدادگري برآيد
هزار خانه را به خاکستر خواهد نشاند
هزار دل دانا را به گريه خواهد شُست
و مرا طاقتِ تلخ کاميِ فرودستان نيست
من آرمش و اعتمادِ آدمي ام
چگونه تحمل کنم که تازيانه جانشينِ ترانه شود؟!

بي عاقبت او
که بر پريشانيِ مردمان حکومت کند
بي فردا او
که بر درماندگان حکومت کند.
شهرياري که نداند شبِ مردمانش
چگونه به صبح مي رسد
گورکنِ گمنامي ست که دل به دفنِ دانايي بسته است.

مردمانِ من
امانتِ آسمان اند بر اين خاکِ تلخ
مردمانِ من
خان و مانِ من اند.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 20:54  توسط ناصر شهسواری  | 

بازسرایی پارسوماش3

«منشور پارسوماش»
  ۴
بگذاريد هر کسي به آيين خويش باشد
زنان را گرامي بداريد
فرودستان را دريابيد
و هر کسي به تکلمِ قبيله خود سخن بگويد
آدمي تنها در مقامِ خويش به منزلت خواهد رسيد.

گسستنِ زنجيرها آرزوي من است
رهايي بردگان و عزتِ بزرگان آرزوي من است
شکوهِ شب و حرمت خورشيد را گرامي مي دارم
پس تا هست
شب هايتان به شادي و
روزهاتان رازدارِ رهايي باد
اين فرمان من است
اين واژه،اين وصيتِ من است
او که آدمي را از مأواي خويش براند
خود نيز از خواب خوش رانده خواهد شد.
 
تا هست
هوادارِ دانايي و تندرستي باشيد
من چنين پنداشته
چنين گفته
چنين خواسته ام.

مَزمورِ مساوات
کتابِ من است
حقيقتِ بي زوال
سلوک من است.
من هخامنشم
هخامنش خِرَد
هخامنش بي خلل.

خدمت گذارِ زنان و زندگي بخشِ بينايان منم
منم که برايتان نان و خانه و اميد آورده ام
پس به نماز نياکانِ خويش بازخواهم گشت
و مي دانم که نور و ستاره
سلطنت خواهند کرد.

و من از پي آزموني بزرگ
به بالا برآمده ام
من از عبرتِ سنگ با آينه سخن گفته ام
اين گفتهء من است
کوروش پسرِ ماندانا و کَمبوجيه
که شما را به نمازِ نياکانِ خويش مي خواند.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 10:45  توسط ناصر شهسواری  | 

باز سرایی پارسوماش2

«منشور پارسوماش»

3- تمام شد!                                        کوروش کبیر تکه ای از تخت جمشید
تسليم شدگان را خواهم بخشيد
خشم آورانِ خاموش را خواهم بخشيد
خستگان را شفا خواهم داد
و عدالت خواهم آورد
پس شما شکست خوردگان
به خانه هاي خويش بازگرديد
دانايي و محبت را به ياد آوريد
منزلتِ عزيز آدمي را به ياد آوريد
من خشنوديِ بي پايانِ خداوندم
براي کشتن و کينه توزي نيامده ام
فرمانروايي که همدل مردمانِ خويش نباشد
سيه روزتر از هميشه
سرنگون خواهد شد.

پس از قولِ من بگوييد
به جبارانِ اين جهان بگوييد
که از ظلمتِ خويش
حتي پلاسِ پاره اي به گور نخواهيد بُرد
به آن ها بگوييد
که از گُردۀ کبودِ تازيانه فرو شويد
ورنه عطرِ هوا حتي
با شما همدلي نخواهد کرد.

هشدارتان مي دهم:
او که به کشتن آزادي بيايد
هرگز از هوايِ اَهورا خوشبو نخواهد شد
بخشوده نخواهد شد
بزرگ نخواهد شد
اين سخنِ من است
من پسر ماندانا و کَمبوجيه
که جهان را به جانبِ عدالت و آزادي فراخوانده ام
که انسان را به جانبِ آرامش و اعتماد فراخوانده ام.

پس فرمان دادم تا صخره هاي سهمگين را
از مقابلِ گام هاي خستگان بردارند
رودها را روانه کنند
جلگه ها را بيارايند
پرندگان را در آزادي و
آدمي به آسودگي شود.
من،کوروش هخامنش
فرمان دادم که بر مردمان مَلال مَرَوَد
زيرا مَلالِ مردمان
مَلالِ من است
زيرا شادمانيِ مردم
شادمانيِ من است.

من پيام آورِ اميد و شادماني را
دوست مي دارم
پيروزي باد بر سکونِ سايه را
دوست مي دارم
وزيدنِ زندۀ گندم زاران را
دوست مي دارم
خنياگران و گهواره بانان را
دوست مي دارم
خوشه چينان و دروگران را
دوست مي دارم
محبتِ مردمان و آزاديِ آوازشان را
دوست مي دارم
من راستي و دُرُستي را
دوست مي دارم.

پس به آينده گان و نيامدگان بگوييد
او که دوست مي دارد
دوست داشته خواهد شد
و او که بر مردمانش ستم کند
ديري نمي رود که راه به دوزخ خواهد گشود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 11:30  توسط ناصر شهسواری  |